محله بهشتی

محله

بهشتی

محله بهشتی

بهشتی محله‌ای نوستالژی و تاریخی در حدفاصل خیابان کوهسنگی و پادگان ارتش است. یکی از مکان‌های مهم محله، بیمارستان۱۷شهریور است که نام پیشین آن، ششم بهمن بود. خیابان امیرکبیر در گذشته به‌نام «ثریا» و خیابان بهشتی نیز به‌نام رضاشاه بوده است. باغ الندشت از موقوفات آستان‌قدس یکی ازنقاط مهم محله بهشتی است.

محله بهشتی
عطیه حسینی پس از شنیدن خبر شهادت قائد امت اسلامی، جهادی پای کار آمد تا با دوخت پرچم و بیرق عزا، دل‌بستگی به کشورش را نشان دهد. او در این مسیر تنها نیست و مادر و دخترش نیز همراهش هستند.
شهید عبدالصالح امینیان وصیت کرده بود عکسش به دست امام برسد و ایشان هم برایش دو رکعت نماز بخواند. این موضوع محقق نشد تا زمانی که رهبری به منزلمان تشریف آوردند. او ادامه می‌دهد: حضرت آیت‌الله خامنه‌ای این خواسته شهید را برآورده کرد.
دفتر ثبتش را باز می‌کند، با خطی بسیار ریز مشخصات ازدواج را در آن وارد کرده است. اولین ازدواج ثبت‌شده در دفتر حاج‌آقا حائری برمی‌گردد به تاریخ هفتم فروردین ۱۳۴۲؛ «یک جلد قرآن، آینه و شمعدان و ۹ هزار تومان مهر».
خاطره پدر شهید قاسم شیرعلی‌نیا به سیزدهم فروردین سال ۹۳ برمی‌گردد که آیت‌الله خامنه‌ای مهمان خانه‌شان شده بودند. می‌گوید: حضرت‌آقا با حوصله به حرف‌هایم گوش و در حق من، همسرم و فرزند شهیدم دعای خیر کردند.
شهید ولی‌الله چراغچی همیشه می‌گفت: «دوست دارم ترکشی به سرم بخورد و قشنگ به شهادت برسم.» سرانجام همین هم شد. در عملیات بدر هنگامی که سرش را از بالای خاکریز بالا آورده بود، بر اثر اصابت ترکش خمپاره به سرش مجروح شد.
نوید، حامد و سجاد سه جوان موفق بمحله شهیدبهشتی هستند که اول از همه دوستان خوبی برای یکدیگرند و همین دوستی هم بهانه آن شده تا در درس و مشق، ورزش و از همه مهم‌تر در داشتن گروه سرود با هم شریک باشند.
فیروزه‌تراش قدیمی ساکن محله شهید‌بهشتی بود که سال‌ها نامش با ارادت به اهل‌بیت (ع) گره خورده بود، دعوت حق را لیبک گفت. او آن‌قدر در کارش ماهر بود که آمریکایی‌ها، سفارش کارشان را به او می‌دادند.
زهرا موسوی با کار‌های خیرش شناخته می‌شود؛ بانویی که با راه‌اندازی صندوق قرض‌الحسنه، دایر‌کردن بازارچه کارآفرینی، تهیه بسته‌های معیشتی و کمک به جهیزیه در محله سرشناس است.معتقد است هر کسی باید در حد توانش هوای دیگران را داشته باشد.
بابک گوهرزاده در دهه ۶۰ در کوچه‌پس‌کوچه‌های محله شهید‌بهشتی قد کشیده است؛ محله‌ای که هنوز هم برایش بوی گذشته می‌دهد. جالب‌ترین نکته برای بابک گوهرزاده، این است که با وجود گذشت سال‌ها، بافت محله تقریبا دست‌نخورده باقی مانده است.
نیم‌قرن است شیوه کار دوچرخه‌ساز محله شهیدبهشتی تغییر نکرده است. عباس ابن‌حسینی از کودکی دوچرخه‌سوار بوده و از نوجوانی وارد حرفه دوچرخه‌سازی شده است؛ مسیری که باعث شده تغییرات دوچرخه را در این سال‌ها با دستان خودش لمس کند.
آرمان آستارائی هربار دخترعموهایش را می‌دید، حس می‌کرد خودش هم می‌تواند روزی همان‌قدر ماهر شود. شور و اشتیاقی که در او شکل گرفته بود، باعث شد در شش‌سالگی کفش اسکیت به پا کند و حالا چند‌مقام استانی دارد.
بعد‌از پانزده‌سال زندگی در پیرانشهر، فرزانه نخعی قرار بود به زادگاهش برگردد اما در مشهد کسی از کارنامه هنری او خبر نداشت. روزهای اول خیلی برایش سخت گذشت تا این‌که آشنایی با یک مدیر مدرسه، فرصت جدیدی را پیش رویش گذاشت!
احمد منصوری حدود ۳۵ سال از عمر خود را به پخت و پز و آشپزی گذرانده است. سال ۱۳۴۴ بود که مجموعه باشگاه و تالار کوهسنگی و منصوری از دوسال بعدش به عنوان سرآشپز این رستواران فعالیت می‌کند.
بعضی وقت‌ها اتفاقی ساده می‌تواند مسیر زندگی آدم‌ها را عوض کند. آن روز هیچ‌کس نمی‌دانست همان تصمیم جزئی مادر، سرنوشت سمیرا طوسی را به مسیر تازه‌ای خواهد برد.
زهرا موسوی از ۳۲ سال پیش ساکن محله بهشتی شده و از بانوان فعال فرهنگی و چهره‌های شناخته‌شده محله است؛ زنی که هم خودش در این محدوده رشد کرده است و هم فرزندانش در این کوچه‌ها بالیده‌اند.
محدثه سلیمانی بعد از گذشت ۲۱سال، مهربانی سبزی‌فروش قدیمی محله را از یاد نمی‌برد؛ وقتی با شیشه‌های نوشابه سُر خورد و روی زمین افتاد اما امیرآقا کمکش کرد و زخم دستش را چسب زد و یکی از نوشابه‌ها که سالم مانده بود را دستش داد.
در کوچه همت‌۱۲ سه کاسب سال‌هاست رسم مردم‌داری را با نسیه‌دادن زنده نگه داشته و نشان داده‌اند که هنوز هم می‌توان روی دست‌های گرم همسایه حساب کرد. در این کوچه، مردم نه‌فقط در‌کنار هم، بلکه همراه هم زندگی می‌کنند.
خانواده آستارائی همگی به یک ورزش علاقه‌مندند؛ پدر و مادر با علاقه و پشتکار، مسیر اسکیت را برای دو دخترشان هموار کردند و حالا این دختران جزو چهره‌های شناخته‌شده ورزش اسکیت در کشور و مشهد هستند.
مریم شیردل سی‌سال از عمرش را یا معلم بوده است یا مدیر. در‌این‌میان یک شاگرد پررنگ‌تر از بقیه در ذهنش مانده است؛ دختری که ناگهان سرپرستانش را از دست داد و به ناچار به مدرسه شبانه‌روزی حاج‌رضا مقدم پا گذاشت.
علاقه‌ حسین سعیدی به نقاشی با تکنیک رنگ روغن زبانزد است. او می‌خواست کسانی که مانند خودش تشنه یادگیری هستند، در مسیر درست هدایت شوند و حالا دوازده‌سالی می‌شود که مغازه کوچکش را در مجتمع زیست‌خاور برپا کرده است.